به چه مانند کنم موی پريشان ترا؟<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

به دل تيرة شب؟

به يکی هالة دود

يا به يک ابر سياه

که پريشان شده و ريخته بر چهره ماه؟

يا به لطفی که نهد گرم نوازی در سيم؟

يا بدان شعلة شمعی که بلرزد ز نسيم؟

به چه مانند کنم حالت چشمان ترا؟

به يکی اختر رخشنده بدامان سپهر؟

يا به الماس سياهی که بشويندش در جام شراب؟

به غزلهای نوازشگر حافظ در شب؟

يا به سرمستی طغيانگر دوران شباب؟

به چه مانند کنم سرخی لبهای ترا؟

به يکی لاله شاداب که بنشسته به کوه؟

به شرابی که نمايان بود از جام بلور؟

به صفای گل سرخی که بخندد در باغ؟

به شقايق که بود جلوه گر بزم چمن؟

يا به ياقوت درخشانی در نور چراغ؟

به چه مانند کنم صورت زيبای ترا؟

به يکی ابر سپيد؟

يا به پاکی و دل انگيزی برف؟

به يکی چشمة نور؟

به پرندی که کند جلوه گری در مهتاب؟

به گل ياس که پاشيده بر آن پرتو ماه؟

يا به قويي كه رود نرم و سبك در دل آب؟

به چه مانند کنم؟

من ندانم

به نگاهی تو بگو

به چه مانند كنم...؟!

******************************

 

 

/ 13 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
babak

سلام مریم جان واقعآ وبلاگ جالبی داری به من هم سر بزن

داريوش

به چه مانند کنم آپديت نکردن تورا؟ ه تنبلی های خويش يا گرفتاری های تو؟...يادی از ما نميکنی مريم خانوم!...اميوارم شاد و پيروز و موفق باشی و سلامت

روی

وبلاگت قشنگه زيبا بود زيبای زيبای زيبا

salam : omidvaram be manam sar bezani ghorbanat alborz http:///manyyearsagoiniran.persianblog.ir

بابا عظيمی

زيرخاكستر ذهنم باقي ست .. آتشي سركش و سوزنده هنوز .. يادگاري است زعشقي سوزان .. كه بود گرم و فروزنده هنوز .. عشقي آن گونه كه بنيان مرا .. سوخت از ريشه و خاكستر كرد .. غرق در حيرتم از اينكه چرا .. مانده ام زنده هنوز .. گاهگاهي كه دلم مي گيرد .. پيش خود مي گويم .. آن كه جانم راسوخت .. ياد مي آورد از اين بنده هنوز .. سخت جاني را بين .. كه نمردم از هجر .. مرگ صدبار به از .. بي بو بودن باشد .. گفتم از عشق تو من خواهم مرد .. چون نمردم ، هستم .. پيش چشمان تو شرمنده هنوز .. گرچه از فرط غرور .. اشكم از ديده نريخت .. بعدتوليك پس از آنهمه سال .. كس نديده به لبم خنده هنوز .. گفته بودند كه از دل برود يار چو ازديده برفت .. سالهاهست كه ازديده من رفتي، ليك .. دلم از مهر تو آكنده هنوز .. دفترعمر مرا .. دست ايام ورقها زده است .. قامتم خم شدو پشتم بشكست .. در خيالم اما .. همچنان روز نخست .. تويي آن قامت بالنده هنوز .. در قمار غم عشق .. دل من بردي و با دست تهي .. منم آن عاشق بازنده هنوز .. آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش .. گر كه گورم بشكافند عيان مي بينند .. زيرخاكستر چسمم باقي است .. آتش سركش و سوزنده هنوز ( حميد مصدق)

مريم

سلام. از همتون متشکرم که در نبود من بازم يادم بوديد. *مريم*

داريوش

جدی جدی بدتر از من تنبل شدی و نمينويسيا.اگه يه خبر از خودت بدی خوشحال ميشم.به هر حال اميدوارام هميشه شاد و موفق باشی و سلامت

عليرضا

سلام و درود بر شما بزرگوار خوب و مهربان و آرزوي خوشبختي و بهروزي براي همه انسانها و شما. نوشته هاي بسيار زيبايتان را خواندم . آفرين بر انديشه و قلم شما. همواره پيروز و سربلند باشيد. تا درودي ديگر بدرود و منتظر حضور مهربان و سبز شما خوب بزرگوار هستم.

داريوش

سلام جوون.اميدوارم خو باشی.چرا آپديت نميکنی؟!؟!؟!